محمد مهدیمحمد مهدی، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره
فاطمه هلیافاطمه هلیا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

مامان بچه ها

اسم بچه ها

   در نهایت ما تونستیم به نتیجه برسیم و اسم دخترمون رو گذاشتیم هلیا و پسرمون شد محمد مهدی محمدمهدی و هلیا جونم واقعا براتون خوشحالم که چنین پدر و مادر خوب و نازنینی گیرتون اومده  واقعا دوست داشتم جای شما می بودم فعلا مامانی اعصاب نداره و می خواد بره وب گردی سرویس خواب و کمداتون هم امروز آقای نصاب اومد نصفه انجام داد، فردا بقیه ش رو انجام میده ، البته آقای فروشنده یک قطعه رو اشتباهی فرستاده که فردا بابایی میره درستشو میاره احتمالا و انشالا اگر خدا بخواد پس فردا با مامان بزرگ و خاله ها شروع می کنیم اتاقتونو مرتب می کنیم دقیقا هم یک هفته از برنامه ریزی من عقب هستیم  کلا از اینکه کا...
20 مرداد 1393

هفته 34

علایم بالینی این روزها تنگی نفس زیاد ، بد خوابیدن شب ها، قلمبه شدن شماها وقتی زیاد سوار ماشین شدم یا بیرون میریم دیدن چند ترک و اینکه ناراحت شدم و بیشتر کرم میزنم البته مسائل قبلی که کماکان هستند ورم دست ها و پاها ، بی حسی دست ها خصوصا صبح ها که از خواب پا میشم بی حوصلگی و اینکه گاهی دوست دارم دعوا کنم با همه گرسنه هم میشم کلی اخلاقم بد میشه تازه تو ذهنم کلی دعوا هست سر مسائلی که بوده و با آدم های مربوطه دعوا می کنم، تو واقعیت اصلا جنین چیزی اتفاق نمی افته دوست دارم همه بیشتر منو درک کنند و بعضی وقت ها هم که گفتم می خوام دعوا کنم ولی در واقعیت دعوا نمی کنم خیلی هم آدم خوبی ام و اصلا هم غر و نق نمی زنم در حدی که ب...
20 مرداد 1393

کار

 من از زتدگی ام راضی ام ، از همسرم و از بچه ها ولی چیزهایی هست که در اون ها رضایت ندارم شاید زیادی کمال گرا هستم احتمال زیاد از جمله پیشرفت های شخصی خودم در کار و تحصیل خصوصا کار البته که می تونم بهتر باشم، بعضی وقت ها هم فکر می کنم در گذشته تصمیمات اشتباهی داشتم و امروز متوجه این قضیه میشم، دورنمای من در گذشته طور دیگری بود الان هم بدک نیست ولی بهتر ازین می تونست باشه در حال حاضر هم به خاطر وضعیتی که هست کمتر میتونم دنبال خودم باشم دارم فکر میکنم آیا این خودخواهیه حتی فکر کردن به این موضوع و نوشتنش ؟ شاید نه شاید مدلی که ما از مادر دیدیم فداکاری تمام و فراموش کردن خود هست ولی آیا این درسته؟ این فکر هیچ وقت...
18 مرداد 1393

بی حوصلگی

الان بی حوصله ی  بی حوصله ی بی حوصلم!!  اصن میخوام برم یه جا و کلی داد بزنم و هی بالا و پایین بپرم تا همه بی حوصلگیم بررررررررررررررررره نمی دونم باید چی کنم!! حساب میکردم امروز 8 مرداده، ماه دیگه 8 شهریور که بشه حدود 2 هفته دیگه که بریم خوبه همش می ترسم همین آدم بیخودی که الان هستم بمونم بی حوصله و اینکه هیچ کاری نمی تونم بکنم چسبیدم به زمین و همه کارا برام سخته کاش یه مسئول روحیه دهی داشتم مسعودم که همش میخوابه تا یه روز تعطیل داشته باشیم نهایت استفاده رو میبره و میگه دارم خواب ذخیره می کنم ، منم بهش میگم اینا همش فریبه پس کی از این ذخایرت استفاده میکنی!!؟؟ والا بقران صبح که تا 1  در...
8 مرداد 1393

وداع ماه رمضان

   " درود بر تو ای بزرگترین ماه خدا و ای عید دوستان خدا  درود بر تو یاری دهنده ای که بر مغلوب ساختن شیطان یاری کرد درود بر تو چه بسیار است آزاد شدگان خدا در تو درود بر تو چه محو کننده بودی گناهان را و چه پوشنده بودی عیبها و زشتیها را درود بر تو چه طولانی بودی بر گنهکاران و چه با هیبت و ترس بودی در دلهای اهل ایمان درود بر تو که پیش از آمدنش خواسته شده بود و پیش از رفتنش بر آن اندوهناکیم بار خدایا گناه کوچک یا بزرگی که در این ماه به آن نزدیک شدیم به پرده خود بپوشان بار خدایا بر محمد آل او درود فرست و مصیبتمان را به رفتن ماه ما عوض ده و برای ما در روز عید و روز روزه گشودنمان مبارک...
6 مرداد 1393

سونو داپلر هفته 30

اول مرداد رفتیم سونو نسبتا کارمون زود انجام شد یعنی 2 ساعت پس از اینکه رفتیم کارم تموم شده بود به نسبت جای دیگه که میرفتم کار منم حدود 20 دقیقه یا بیشتر طول کشید همه چیز خوب بود خدارو شکر فقط یک نگرانی برام ایجادشد در مورد پسرمون در این تاریخ 93/5/1 پسرمون 1470 دخترمون 1520 این درحالی هست که از همون اول که سونو میرفتیم پسرگلی از خواهرش یه ذره بزرگتر بود همین طور در سونوی قبلی دو هفته پیش تاریخ 93/4/18 پسرگلی 1160 دخترگلی 1110 یعنی در حدود این دو هفته پسرمون 310 و دخترمون 410 گرم اضافه کرده الیته همه اعداد بالا با مثبت و منفی چندگرم هست از دکتر سونو هم پرسیدم گفت ممکنه خطای اندازه گیری باشه  و...
5 مرداد 1393

عقده های دوران بارداری

اینها رو مینویسم برای ثبت در تاریخ  کارهایی که دوست دارم بعد زایمان انجام بدم و عقده گشایی کنم! لازم به ذکر است الان نمیتونم انجام بدم و بعضیهاش ازون اول با من بوده است.   1- رفتن به استخر و شیرجه با پا از بیرون به وسط استخر، انقدر این کارو تکرار کنم تا تمام عقده هام درآد و کلی هم تو استخر بمونم، شناور شم تو آب، برم کف 4 متری بشینم ، کرال برم و و و و ... همین الانم حس هیجانشو دارم  2- بریم مسافرت شمال، دریا، یه جای خوش آب و هوا، درخت داشته باشه درختهای سبز از اینا که برگاشون سبز یه رنگ دیگه ست و تازه درومده بعدش تازه بارون اومده باشه ، برگ درختا خیس باشه ، هوا مه و ابر باشه،  کلی اکسیژن تازه بگیریم و خوش ب...
5 مرداد 1393

هفته 31

با این دستی که تقریبا  اوت آو اردر  شده دارم مینویسم وای الان تازه یادم افتاد !  ساعت 2تا 4 میخواستم یه جا زنگ بزنم مشاوره برای دستم یادم رفت به کل ! ساعت 2 یادم بود اما مشغول درست کردن یه غذای جدید شدم که دست آخر هم یه چیز دیگه از آب درومد  دکتر میگه عصب دستت گیر کرده و بعد زایمان خوب میشه  اما ترجیح میدم پیگیری کنم نکنه همینطور بمونه بهش میگن سندرم تونل موچ دست یا سندرم تونل کارپال  خیلی دوست دارم بیام بنویسم اینجا از حال و احوالات روزهایی که میگذرد اما دستم اجازه نمیده زیاد بیشتر وبلاگهای دیگه رو میخونم و واقعا بعضیاش چقدر امید میده و پدر ومادر هایی که هستند و می نویسند چه قرائت قشنگی ...
3 مرداد 1393
1